این داستان رمان باور ندارم سرگذشت دختریه که توی یه خونواده ی پرجمعیت زندگی می کنه وبعدازمرگ پدرش خانواده ی عموش به ایران میان ورازهایی فاش میشه که شایددرکشون برای خیلیا سخت باشه اما شراره درظاهر ساده ازشون می گذره, اتفاقایی براش پیش میاد که اونو ازاین رو به اون رو می کنه, شراره دیگه اون شراره ی قبل نیست و صدوهشتاد درجه تغییر کرده… قسمتی از متن رمان Bavar Nadaram : انقدرجیغ زده بودم که صدام بالا نمی اومد نمی تونستم بفهمم. و درک نمی کردم, چند ساعت بود که گوشه ی باغ،روی زمین نشسته بودم و نمی دونستم..چی…